سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
..:: بهونه های بارونی ::..
یکشنبه 88 تیر 14 :: 7:32 عصر ::  نویسنده : مهرانا

 

مادر دوستت دارم!

 

مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه کشید. پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و می خواست کار بدی را که تامی کوچولو انجام داده، به مادرش بگوید.

 وقتی مادرش را دید به او گفت: «مامان! مامان ! وقتی من داشتم تو حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد تامی با یه ماژیک روی دیوار اطاقی را که شما تازه رنگش کرده اید، خط خطی کرد!» مادر آهی کشید و فریاد زد:



ادامه مطلب ...


موضوع مطلب :


درباره وبلاگ


باران بهانه بود که تو زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی ولبخند مثل گلی شکوفه کند برلبانمان!
پیوندها
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 57
  • بازدید دیروز: 88
  • کل بازدیدها: 157950



هواداران دو آتیشه ی  استقلال